محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4280
تاريخ الطبرى ( فارسي )
تا به صحراى [ 1 ] سالم سلولى رسيد و از آنها خبر گرفت ، سپس پيش يوسف بن عمر بازگشت و به دو خبر داد . گويد : صبحگاهان يوسف سوى تپه اى نزديك حيره رفت و در آنجا بماند ، قرشيان و بزرگان قوم با وى بودند ، در آن وقت سالار نگهبانى وى عباس بن سعيد - مزنى بود . پس ريان بن سلمهء اراشى را با دو هزار كس فرستاد كه سيصد كس از قيقانيان ، يعنى پيادگانى كه جعبه هاى تبر داشتند ، همراه وى بودند . گويد : وقتى صبح شد ، همه كسانى كه هنگام شب پيش زيد بن على آمده بودند دويست مرد بودند و هيجده مرد . زيد گفت : « سبحان الله كسان كجايند ؟ » به دو گفتند : « در مسجد اعظم محصور ماندهاند . » گفت : « نه ، به خدا اين براى كسانى كه با ما بيعت كردهاند عذر نمىشود . » گويد : نصر بن خزيمه ندا را شنيد و سوى وى آمد ، به نزديك خانهء زبير بن - ابى حكيمه ، در راهى كه به مسجد بنى عدى مىرسيد ، به عمرو بن عبد الرحمن سالار نگهبانان حكم بن صلت برخورد و گفت : « اى منصور ! بيا » اما كسى به دو پاسخ نداد . نصر و يارانش به عمرو بن عبد الرحمن حمله بردند ، عمرو كشته شد و كسانى كه با وى بودند ، هزيمت شد . گويد : زيد بن على از صحراى سالم بيامد تا به صحراى صايديين رسيد كه پانصد كس از مردم شام آنجا بودند ، زيد با كسان خويش به آنها حمله برد و هزيمتشان كرد . در آن روز زيد بر يابوى تيره رنگى سوار بود كه آن را از يكى از بنى نهد بن كهمس نجارى خريده بود ، به بيست و شش دينار ، و چون زيد كشته شد حكم بن صلت آن را گرفت . گويد : زيد به در خانهء يكى از مردم ازد رسيد به نام انس پسر عمرو كه از
--> [ 1 ] كلمهء متن : جبانه به معنى گورستان و نمازگاه در زمين باز ، و صحرا . پيش از اين بتقريب : هر سه معنى ، در چند مورد بجاى جبانه « ميدان » آوردهام و اينك صحرا را مرجح ميدارم ( م )